تبلیغات

پشتیبانی

GOLDEN TENNIS PLAYER
قالب وبلاگ
GOLDEN TENNIS PLAYER
تنیسور های طلایی(黄金のテニス選手) 
نظر سنجی
چقدر از مطالب و قالب و...وب راضی هستین؟مخصوصا مطالب!!






صفحات جانبی

خوب دوستای عزیزم اینم از قسمت اول فصل1داستانمون.

(من فقط یه نکته ای رو خدمت همتون بگم:اسم کل داستان:دختران تنیسور/اسم فصل1:تنیس در سیگاکو/و اسم قسمت اول فصل1:آشنایی با سیگاکو.خوب دیگه گیج که نشدین!!!شدین؟؟؟)

"آشنایی با سیگاکو"

بفرمائید ادامش دوستان.

خورشید مثل همیشه گرما و محبت خود را به زمین هدیه میداد,و آسمان مثل هر روز لباس آبی خود را پوشیده بود.و من غرق در افکار خود در خیابان های توکیو در حال قدم زدن به این فکر میکنم,که چرا من از اون شکست خوردم.من باید از اون لعنتی میبردم.(من نایاکو کینتارو هستم.خواهر تویوما)که ناگهان به خودم اومدم و دیدم جلوی مدرسه ی سیگاکوام.

من:بهتره یه نگاهی به داخلش بندازم.

رفتم داخلش و از یه نفر پرسیدم:باشگاه تنیس دختران سیگاکو کجاست؟دستشو بلند کرد و به یه طرف اشاره کرد وگفت:اونوره,اگه بری میبینیش.ازش تشکر کردم و سریع به طرفی که اشاره کرده بود رفتم.وقتی به اونجا رسیدم دیدم که دخترا دارن تمرین میکنن,و مربیشون هم خانوم ریوزاکیه.که داشت به اونا نظارت میکرد.و در همین حین با خودم گفتم که:وای خدای من اینا چقد تلاش میکنن...آره...من میخوام اینجا ثبت نام کنم.باشگاه خیلی خوبیه...

و همینطور داشتم با خودم حرف میزدم که خانوم ریوزاکی اومد سمت من وگفت:آهای...تو کی هستی؟؟اینجا چیکار میکنی؟؟

من:آ...من...آ...بله...خوب من...چیزه...خوب راستش...

خانوم ریوزاکی:مث اینکه مال سیگاکو نیستی.درسته.اینجا چیکار میکنی؟

من:آه...بله...من عضو سیگاکو نیستم.فقط داشتم تماشا میکردم.همین.اوه...یه کار فوری دارم باید برم.خداحافظ.و بعد من شروع به دویدن کردم.که یه هو خوردم به یه پسره که قوطی پونتا دستش بود.هر دومون افتادیم روی زمین.من سریع بلند شدم و تعظیم کردم و گفتم:معذرت میخوام.میشه بگین راه خروج از کودوم طرفه؟

پسره:با معذرت خواهی پونتای من برنمیگرده.درضمن راه خروج هم از این طرفی نیست.باید برگردی و از اون ور بری.

من سرمو بلند کردم و گفتم:ممنون آقا پسر.پسره قوطی پونتاشو برداشت و انداخت توی سطل زباله و رفت.

من:این پسره خیلی آشنا بود.فک کنم دوست تویوماست...آها.حالا یادم اومد.این پسره همون ریوما ایچیزنه.سال اولی سیگاکو هستش.بعد از اون ماجرا از باشگاه سیگاکو اومدم بیرون و رفتم جای ایستگاه اتوبوس و منتظر شدم که اتوبوس بیاد.

آنچه در قسمت بعد خواهید دید:

من با مامانم پروندم رو از مدرسه ی شیتن هوجی گرفتیم...

که یه دفعه یه نفر زد پشتم وگفت:تو تازه اومدی؟نه؟

و ادامه دارد...

خوب بچه ها این از قسمت اول.بچه ها اگه دقت کنین نویسنده ی این پست:سارافوجی.اما بچه ها این قسمت رو من نوشتم.ینی سحر.خوب سارا نتونست این قسمت رو بذاره.اما قسمت بعدی رو خودش میذاره.منم از طرف سارا این قسمت رو گذاشتم.خوب دیگه نظرات خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیاد باشه.تا قسمت بعد رو بذارم.




طبقه بندی: داستان دختران تنیسور، ریوما ایچیزن، ♥☺سیگاکو و...☺♥، چهره های واقعی سیگاکویی ها2، چهره های واقعی سیگاکویی ها،
برچسب ها: داستان، ریوما، ایچیزن،
[ سه شنبه 27 مرداد 1394 ] [ 04:26 ب.ظ ] [ سارا فوجی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


سلام من سحر ایچیزنم
یه سال سومی از دبیرستان سیگاکو.عاشق ♥مهدی احمدوند♥
توی این وب فقط و فقط راجع به شاهزاده ی تنیس گذاشته میشه.
در این وب شما میتونین نظر بدین و هر چی که میخواین رو بهم بگین تا به بهترین نحو ممکن تو وبم برای شما به نمایش بذارم.
این وب همه جا به اسم خودش یا اسم خودم شناخته شده.
بچه ها به تمام پست های این وب یه سری بزنین.
پس این وب رو از دست ندین.
بای بای
مدیر وب:SAHAR ECHIZEN

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

ابزار وبلاگ نویسی

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

كد هدایت به بالا

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی