تبلیغات

پشتیبانی

GOLDEN TENNIS PLAYER
قالب وبلاگ
GOLDEN TENNIS PLAYER
تنیسور های طلایی(黄金のテニス選手) 
نظر سنجی
چقدر از مطالب و قالب و...وب راضی هستین؟مخصوصا مطالب!!






صفحات جانبی
سلام به همه

خب براتون یه قسمت جالب از داستانو براتون اوردم
  
این قسمت رفتن برق در مهمونی 
 
خب برای خوندنش روی ادامه مطلب کلیک کنید
بالاخره وقت شام شد من بدنمو هر جوری بود خشک کردم و رفتم سر میز شام همه اونجا بودن پسرا یه طرف نشسته بودن دخترا هم یه طرفه دیگه من تو دخترا یه نفر رو دیدم که فکر نمی کردم اونجا باشه 
من:سوجومی !!!!!!!!!!!!!!!!!
و رفتم طرفش
سوجومی:وای نایاکو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من:سوجومی تو اینجا چه کار می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سوجومی:خب راسش ترسا دختر خالمه برا همین منم اومدم تو اینجا چه کار میکنی؟؟؟؟
من:من راسش عضو تیم اصلی تنیس دختران سیگاکو هستم 
سوجومی:چه جالب منم می خوام فردا بیام اونجا
ترسا:سوجومی تو نایاکو رو از کجا میشناسی؟
سوجومی:ما قبلا همسایه بودیم و خیلی با هم دوست بودیم اما خونه نایاکو عوض شد برا همین از همدیگه جدا شدیم 
ترسا:اهان که اینطور حالا بشینید الان شامو میارن 
من و سوجومی سرجامون نشستیم و شامو اوردن.شام انواع غذا های مختلف بود اونقدر خوشمزه بودن دلت می خواست از همشون بخوری ولی نمی تونستی 
مومو:دهنم اب افتاد حالا کدوم خوشمزه تره که اونو اول بخورم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما همین که خواست غذا رو برداره که بزاره تو بشقابش برق رفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مومو:چی شد یه هو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کو غذا ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا همه جا یه هو تاریک شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///
ترسا:ببخشید احتمالا فیوزی چیزی پریده من برم درست کنم 
ایجی:حالا یه بار خواستیم ما غذای درست حسابی بخوریم که اینجوری شد
همه منتظر ترسا بودیم که چراغ ها رو درست کنه که
مومو:اهای بچه ها من یک کار ضروری دارم باید یه دستشویی پیدا کنم خب کسی حاضره با من بیاد ؟؟؟؟؟؟؟؟
کایدو:کسی حاضر نیس با تو احمق بیاد دستشویی
مومو:چی گفتی؟؟؟؟؟؟ حیف که نمی دونم کجایی وگرنه حسابتو می رسیدم.
کایدو:فسسسسسس.
مومو:چیه باز؟فقط بلدی فس فس کنی.اینقد فس فس نکن افعییییی.
کایدو:میخوای دعوا راه بندازی؟
که یه هو نارومی بلند شد و داد زد:کایدووووووووو.بسه دیگه تمومش کن.
کایدو:اما...فسسس.حیف که خواهر بزرگترمه وگرنه جوابتو میدادم.
(الان همه ی این بحث ها تو تاریکی انجام شد.)
 یه هو ارینا بلندشد. 
و گفت:مومو جان من باهات میام 
مومو:واقعا خیلی ممنونم
مومو و ارینا رفتن که دستشویی رو تو تاریکی پیدا کنن یه هو صدای جیغ مومو بلند شد بعدشم صدای جیغ ارینا بلند شد 
نائوکو:اوه اوه اوه.نمردیم و جیغ مومو رو هم شنیدیم.
ایانا:باز الکی حرف زدی؟
یوکاری:خب کی حاضره بره دنبال مومو و ارینا؟
برای چند ثانیه کسی چیزی نگفت که من و هاتسویا و آیانا تصمیم گرفتیم بریم بینیم که چه خبر شده؟؟؟!!!
یوکاری:خوب بچه ها شما مطمئنید که میخواید تنها برید؟(خو ما سال اولی بودیم.)مثلا نمیخواین یکی از ما ها که بزرگتریم با شما بیایم؟
ما(من و هاتسویا و آیانا):آ...نه نه.خوبه دیگه ما تنهایی میریم.
نائوکو:خب یه پیشنهاد:چطوره پسذا باهاتون بیان؟ها؟؟؟؟!!!!
امیلی:آره.چه فکر خوبی!!!!!!!!
آیانا:.بچه ها بهتره بریم تا باز چیز دیگه ای نگفتن.
و بعدش من و هاتسویا و آیانا رفتیم تو حیاط.جای کنتر برق.
در اتاق پذیرایی.وقتی که برقا رفته بود:
یوکاری:واقعا که خجالت داره.سال اولی ها باید برن.در حالی که اینجا پسرا هستن.
همه ی پسرا در تاریکی:
خب حالا میریم تو حیاط:
مومو و ارینا یه گوشه به هم چسبیده بودن.تا ما رسیدیم و گفتیم چی شده؟چرا اینجا وایستادین؟ترسا کوش؟
ارینا به یه طرف اشاره کرد و گفت:ت...ت...ترسا اون پشت افتاده.
هاتسویا:چیییی؟ترسا اونجا افتاده و شما اینجا فقط وایستادین؟
ارینا:آخه راستش جرئت نکردیم ببینیم چی شده!!!!!
هاتسویا:واااااای از دست شما.اون بدبخت اون پشت معلوم نیس چی شده.اونوقت شما تنها کاری که تونستین بکنین این بود که جیغ بزنین؟؟؟؟؟؟؟؟
آیانا:خب دیگه...حالا حرف بسه.بریم ببینیم ترسا چی شده.
ما رفتیم همون جایی که ارینا گفته بود.
ما سه تا با هم:وااااای.
ترسا همینجور بیهوش روی زمین افتاده بود و منتر هم همینجور هی جرقه میزد.
من:وای خدا ترسا رو برق گرفته.اونم تو شب تولدش.
خوب بچه ها اینم از این قسمت.
راستی یه خبر من دارم عکساتون رو کم کم آماده میکنم.پس منتظر باشین.
انچه در قسمت بعد میخوانید:
او...او...اویشی...
ترسا چیز شده.
نههههههههههههه.
واسه قسمت بعد...
50 تا نظر.
بای بای.



طبقه بندی: داستان دختران تنیسور،
برچسب ها: داستان، رفتن برق در مهمونی،
[ جمعه 30 مرداد 1394 ] [ 10:26 ق.ظ ] [ سارا فوجی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


سلام من سحر ایچیزنم
یه سال سومی از دبیرستان سیگاکو.عاشق ♥مهدی احمدوند♥
توی این وب فقط و فقط راجع به شاهزاده ی تنیس گذاشته میشه.
در این وب شما میتونین نظر بدین و هر چی که میخواین رو بهم بگین تا به بهترین نحو ممکن تو وبم برای شما به نمایش بذارم.
این وب همه جا به اسم خودش یا اسم خودم شناخته شده.
بچه ها به تمام پست های این وب یه سری بزنین.
پس این وب رو از دست ندین.
بای بای
مدیر وب:SAHAR ECHIZEN

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

ابزار وبلاگ نویسی

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

كد هدایت به بالا

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی