تبلیغات

پشتیبانی

GOLDEN TENNIS PLAYER
قالب وبلاگ
GOLDEN TENNIS PLAYER
تنیسور های طلایی(黄金のテニス選手) 
نظر سنجی
چقدر از مطالب و قالب و...وب راضی هستین؟مخصوصا مطالب!!






صفحات جانبی

خوب بچه ها اینم قسمت بعدی.مرسی از نظرای قشنگتون.

اسم این قسمت:ترساااااااااااااااااااااا(اینو باید با فریاد بخونید.)

خوب دیگه برید ادامش.

نایاکو:وای خدا ترسا رو برق گرفته.اونم تو شب تولدش.

آیانا:وای نه.بدویین.بدویین.یکی به بچه ها خبر بده.منم به اورژانس زنگ میزنم.

آیانا:الو؟اورژانس؟لطفا بیاین به این ادرس:............(خوب این مثلا ادرس خونه ی ترسا بود.)لطفا هر چه زود تر خودتونو برسونین.

خوب حالا میریم تو اتاق پذیرایی وقتی که برقا رفته بود:

یوکاری:ای بابا چرا اینا نیومدن؟

نائوکو:گفتم پسرا باهاشون برن.گوش نمیکنن که.

امیلی:اگه الان آیانا اینجا بود قیافش این شکلی بود:

سوجومی:خیله خب دیگه بحث کافیه.لطفا بیاین بریم ببینیم چه خبر شده.

همه:اره راست میگه بیاین بریم.

بعدش همه با هم پاشدن و میخواستن در خروجی رو پیدا کنن.

یوکاری داشت راه میرفت که خورد به فوجی.در همون زمان ایجی هم پشت فوجی بود و ایجی هم افتاد.بعد از اینکه ایجی افتاد خورد به یه صندلی و صندلی افتاد روی زمین.کایدو داشت راه میرفت و فس فس میکرد که پاش گیر کرد به صندلی و افتاد.ریوما و تاکا هم داشتن عقب عقبی میرفتن که خوردن به هم و در نتیجه اونا هم به جمع زمین خوردگان اضافه شدن.امیلی داشت راه میرفت که یه هو سرش خورد به دیوار و برگشت عقب و خورد به سوجومی و دو تایی رو هم افتادن.اویشی داشت راه میرفت که خورد به اونایی که رو زمین افتاده بودن.و اویشی هم افتاد روی همه.یوشیکا و نائوکو هم تا رسیدن به در کله هاشون به هم خورد و افتادن روی هم.همه صداشون در اومده بود و میگفتن:آخ برو اونور از روی من.آی پامو له کردی.ای بابا برو اونور دیگه...یکی گفت:وای.ادیسون خدا بیامرزتت چه چیزی اختراع کردی که تا نیست ما همه بدبخت میشیم.خلاصه همه دادشون به هوا رفت تا...

تا اینکه نارومی و تزوکا دو تایی با هم رسیدن به در و هر کودوم یه دستگیرش رو گرفتن و در رو باز کردن.(بدون اینکه بدونن دو تایی با هم در رو باز کردن.هه چه جالب دو کاپیتانا در رو باز کردن.)

بعدش همه با هم رفتن تو حیاط(غیر از اویشی.حالا میفهمین چرا اویشی نیومد.) و از مومو و آرینا که هنوز به هم چسبیده بودن(هوووف.اینا همو ول نکردن.)پرسیدن:چی شده؟نایاکو و آیانا و هاتسویا کجان؟مومو گفت:اونا اون پشتن.تزوکا:اون پشت؟اونجا چی کار میکنن؟مومو:خودتون برین ببینین.

بعد همه با هم رفتن اون پشت و دیدن که ترسا افتاده رو زمین.و اون سه تا هم دور و برشن.

ایجی:واااای.ترسا چش شده؟

هاتسویا:برق گرفتش.

فوجی:پ شما چرا اینجایین؟چرا کاری نمیکنین؟

آیانا:من زنگ زدم به اورژانس.الاناسنت که بیان.

اونا همینطور منتظر بودن که آمبولانس اومد.

همین موقع تو اتاق پذیرایی:

اویشی:م...م...من کجام؟چرا اینجا تاریکه؟آها یادم رفته بود برقا رفتن.پس بقیه کجان؟

حالا میریم به اون زمانی که همه رفتن تو حیاط.

خوب اگه یادتون باشه نوشته بودم که اویشی افتاده بود روی همه.پس وقتی اونا یکی یکی بلند شدن.اویشی افتاده روی زمین و همه اون بدبخت رو لگد کردن و رفتن.(خوب حالا ماجرا رو فهمیدین؟)

بعد اینکه اویشی حالش جا اومد.رفت پایین تو حیاط و دید که آمبولانس اومده و همه ی بچه ها هم پایینن.و دارن یه نفر رو میذارن توی آمبولانس.اویشی رفت جلو و گفت:ب...بچه ها!!!شما اینجا چی کار میکنین؟ترسا؟ترسا کوش؟

تزوکا:او...او...اویشی.ترسا چیز شده.همین...

که یه هو نائوکو پرید وسط حرف تزوکا و گفت:ترسا رو برق گرفته.

آیانا:نائوکووووووووووووووووووووووووووووو.چن بار باید بهت بگم که وسط حرف بقیه نپر؟؟؟؟؟هان؟؟؟؟؟؟مثلا تو خواهر بزرگتر منی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!بعدشم خبر به این بدی رو باید اینجوری گفت؟

اویشی همینطور مونده بود چی کار کنه که یه هو داد زد:نهههههههههههههههه.و بعد افتاد روی زمین.


هاتسویا:ترسا حالت خوبه؟

ترسا داشت کم کم چشاشو باز میکرد و گفت:م...م...من کجام؟چه اتفاقی افتاده؟

هاتسویا:برق تو رو گرفته بود.همون موقعی که گفتی من میرم ببینم چه خبره.دیگه نیومدی و ما هم نگرانت شدیم.

ترسا:آها...حالا یادم اومد.

نایاکو:حالا بهتری؟

ترسا:آ...آره الان خوبم بچه ها.ممنون از همتون.شما ها جون منو نجات دادین.


تزوکا:اویشی؟اویشی بیدار شو.اویشی.!!!

اویشی:ب...بله تزوکا؟چی شده؟من کجام؟

تزوکا:تو توی حیاط بیهوش شدی و ما هم آوردیمت بیمارستان.

اویشی:وای.نه.ترسا.ترسا کجاست؟خواهرم کوش؟چیزیش که نشد؟هان؟به من بگین.

ایجی:نه بابا.نگرانش نباش دیگه.ترسا رو اون ور بستری کردن.دخترا هم پیششن.حالش خوبه.

اویشی:اوه.پس خیالم راحت شد.حالا کی مرخص میشه؟

ایجی:امممم.همین امشب.دکترا میگن برق گرفتگی زیاد شدید نبوده.پس میتونیم همین امشب مرخصش کنیم.

اویشی:خب.خوبه.منم حالم خوبه بهتره دیگه بریم.

بعد از اینکه ترسا و اویشی از بیمارستان مرخص شدن.و رفتن خونشون.بقیه ی بچه ها به همراه برادراشون(البته بعضی ها برادر داشتن.)رفتن خونه هاشون.

خب بچه ها این قسمت هم تموم شد.

آنچه در قسمت بعد میخوانید:

بچه ها خوب تمرین کنین...

یه هفته دیگه مسابقات منطقه ای شروع میشه...

برای قسمت بعد لطفا 40تا نظر بدین.

بای بای.

 

 




طبقه بندی: داستان دختران تنیسور،
برچسب ها: داستان،
[ شنبه 31 مرداد 1394 ] [ 01:10 ب.ظ ] [ SAHAR ECHIZEN ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


سلام من سحر ایچیزنم
یه سال سومی از دبیرستان سیگاکو.عاشق ♥مهدی احمدوند♥
توی این وب فقط و فقط راجع به شاهزاده ی تنیس گذاشته میشه.
در این وب شما میتونین نظر بدین و هر چی که میخواین رو بهم بگین تا به بهترین نحو ممکن تو وبم برای شما به نمایش بذارم.
این وب همه جا به اسم خودش یا اسم خودم شناخته شده.
بچه ها به تمام پست های این وب یه سری بزنین.
پس این وب رو از دست ندین.
بای بای
مدیر وب:SAHAR ECHIZEN

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

ابزار وبلاگ نویسی

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

كد هدایت به بالا

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی