تبلیغات

پشتیبانی

GOLDEN TENNIS PLAYER
قالب وبلاگ
GOLDEN TENNIS PLAYER
تنیسور های طلایی(黄金のテニス選手) 
نظر سنجی
چقدر از مطالب و قالب و...وب راضی هستین؟مخصوصا مطالب!!






صفحات جانبی

سلام به خانومای عسیسم.بحث دیشب دیگه بسه.این قسمت رو هم چون نظرا واقعا زیاد بودن زود میذارم.

فقط یه سوال که واسه من پیش اومده:

من واقعا موندم دقیقا نقش من تو مذاکرات دیشب(که بین آیانا و فاطی و نارومی و ارینا صورت گرفت)چی بوده؟

نظرا که ماشالا خودشون تایید میشدن.شما هم که با هم خوب و راحت صحبت میکردید.

من فقط رو صندلی نشسته بودم هی چرخ میخوردم و نظر تایید میکردم.

بنظرم یه پست بذارم که شما ها با هم صحبت کنید چطوره؟ها؟

خب دیگه حالا اینا رو ولش.بریم سر داستانمون.

فقط قبل از اون بچه ها اسم ارینا ARINAنیست.ERINAست.لطفا اون "ا"رو "آ"نخونین.

این قسمت:

بخش دوم مسابقات منطقه ای.

بعد از اینکه همه از روی هاتسویا بلند شدن.نارومی و تزوکا نظم رو برقرار کردن و به همه گفتن که باید برن سر جاهای خودشون.غیر از ریوما و هاتسویا.

ریوما و هاتسویا وسط تیم دخترا و پسرا وایستاده بودن و منتظر بودن تا ببینن که چی پیش میاد.بعد تزوکا اومد جلو گفت:

ببینم ریوما چرا امروز اینقد دیر کردی؟

ریوما:خب راستش...اممممم.

آیانا تو دلش:وای خدایا!!!یه کاری کن ریوما بتونه جواب بده.

تزوکا:مگه با شما دو تا نیستم؟زود باشین جواب بدین.

نارومی:راست میگه بچه ها.شما دو تا کجا بودین؟هاتسویا؟مگه من دیروز نگفتم یه ساعت زود تر بیاین؟؟؟چرا دیر کردی؟راستی یه چیز دیگه چرا یقت پاره شده؟

هاتسویا که سرش همینجور پایین بود با شنیدن این جمله ی آخری سرش رو گرفت بالا و یه نگاه خسمانه به ریوما کرد و میخواست بگه کار ریوماست.اما باز دلش سوخت و هیچی نگفت.

هاتسویا و ریوما با هم تعظیم کردن کردن و گفتن:ما رو ببخشین.عذر میخوایم.

نارومی و تزوکا با هم:هر دو تاییتون100دور دور زمین تنیس بدویید.همین حالا.

هاتسویا و ریوما:بله.

تزوکا:حالا که قراره این دو نفر برن دور زمین بدوان.شما هم میتونین تمرین آزاد داشته باشین تا اونا هم بیان و بعد اون موضوع رو بهتون بگیم.

بعدش تیم پسرا رفتن یه طرف و تیم دخترا هم رفتن یه طرف.

نایاکو:ای بابا.از دست این دو نفر.خیلی دلم میخواست بدونم نارومی و تزوکا با ما چیکار دارن.

نائوکو:هی بچه ها بنظرتون هاتسویا و ریوما چرا امروز دیر اومدن؟ینی کجا رفته بودن؟

آیانا:نائوکو.خواهر گلم.میشه برای یه روزم که شده اول فک کنی بعد حرفت رو بزنی؟بخدا حرف نزنی هیچکی فک نمیکنه لالی ها!!!

هاتسویا: هه هه(این مثلا داره نفس نفس میزنه)ریوما؟رفتیم خونه دارم برات.ببین چه بلایی سر یقم آوردی؟بخاطر تو امروز نیم ساعت دیر کردیم.مثلا خیر سرمون قرار بود یه ساعت زود تر بیایم.

ریوما:هه هه هه(اینم همون نفس نفس زدن)خب حالا مگه چی شده؟باشه بریم خونه منم برات دارم.

هاتسویا:جانم؟هه جالبه.حالا یه چیزی هم طلب کار شدیم.

ریوما:بعلهههههه پس چی فک کردی؟

بعد از اینکه دویدن هاتسویا و ریوما تموم شد.رفتن پیش بقیه و نفس نفس میزدن.

مومو:ببینم ریوما...خوبی؟بله دیگه وقتی دیر میکنی نتیجش همین میشه.

ریوما:اگه تو هم بجای من بودی و یه خواهر مث هاتسویا داشتی از این بد تر سرت میومد.

تزوکا:خب دیگه حرف بسه همگی اینجا جمع بشین.

همه ی ما رفتیم و اونجا رو صندلی هایی که واسه ما آماده کرده بودن نشستیم.

نائوکو:وای خدا دیگه طاقت ندارم.زود دیگه زود زود زود.زود حرفتونو بزنین.

آیانا:این آبجی ما دیگه کارش از نصیحت گذشته.من هیچی نگم بهتره.

تزوکا:خب بچه ها این خبری که قراره بهتون بدیم خیلی مهمه.پس لطفا خوب به حرفای خانوم کایدو گوش کنین.(منظور همون نارومی خودمون)

نارومی یه نفس عمیق کشید و گفت:بچه ها ما قرار نیست که با تیم فودومینه بازی کنیم.

نایاکو:چ...چی؟این ینی چی؟نی چی؟توضیح بدین.

یوشیکا:اره دیگه راست میگه.این حرفا چیه؟ینی ما بیخودی تمرین کردیم؟

تاکا:آه نه.این دیگه چی بود؟چه ضد حالی.

نارومی:ولی خب بچه ها بذارین حرفم رو تا اخرش بزنم.ما بجای فودومینه قراره با تیم رودلف بازی داشته باشیم.

همه:چیییییی؟رودلف؟

سوجومی:و...و...ولی اونا خیلی قوین.ما این همه تمرین رو واسه اونا نکردیم.برای مقابله با فودومینه بود.نه رودلف.

مومو:د...درسته.ما که نمیتونیم توی 4روز باقی مونده خودمونو واسه ی رقابت با اونا آماده کنیم.

کایدو:فسسسسس.ای نادون.از الان داری نشون میدی که خیلی ترسیدی و آمادگیشو نداری.!!!

مومو:چییی؟چی گفتی افعیییی؟

کایدو:فسسسس.همین که شنیدی.

مومو:میخوای دعوا راه بندازی؟

کایدو:پس بیا شروع کنیم.فسسسس

تزوکا و نارومی با هم:تمومش کنین.

_الان بجای اینکه پا شید و همه تمرین کنید.دارین باید جنگ و جدل میکنین؟

تزوکا:پسرا زود پاشیین تمریناتتون رو شرع کنین.از همین الان تا ساعت9شب.

ایجی:وای خدا ینی میشه نریم سر کلاسامون؟

تزوکا:نخیر کیکومارو.شما بعد از مسابقات به کلاس های جبرانی میرین.

ایجی:ای بابا.پس اینطوریه.

نارومی:همه ی دخترا پاشن برن تو سالن خودشون و تمریناتشون رو از الان شروع کنن.منم تا یک ربع دیگه اونجام.

بعدش دخترا رفتن تو سالن خودشون تا تمریناتشون رو شروع کنن.و پسرا هم همون جا موندن و تمریناتشون رو شروع کردن.

خب بچه ها اینم از این قسمت.اگه نظرات این پستم مثل قبلی زیاد باشه شاید همین امشب پست بعدی رو گذاشتم.فقط گفته باشم شاید ها.باز منو معاخضه نکنین.

آنچه در قسمت بعد میخوانید:

ما همه قرار خرید گذاشتیم.همین...

برای قسمت بعد هم که گفتم اگه نظرا اندازه ی پست قبلی بشن.پس از همین حالا بحثتون رو شروع کنید.




طبقه بندی: داستان دختران تنیسور،
برچسب ها: داستان، مسابقات منطقه ای1، مسابقات منطقه ای2،
[ یکشنبه 1 شهریور 1394 ] [ 03:37 ب.ظ ] [ SAHAR ECHIZEN ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


سلام من سحر ایچیزنم
یه سال سومی از دبیرستان سیگاکو.عاشق ♥مهدی احمدوند♥
توی این وب فقط و فقط راجع به شاهزاده ی تنیس گذاشته میشه.
در این وب شما میتونین نظر بدین و هر چی که میخواین رو بهم بگین تا به بهترین نحو ممکن تو وبم برای شما به نمایش بذارم.
این وب همه جا به اسم خودش یا اسم خودم شناخته شده.
بچه ها به تمام پست های این وب یه سری بزنین.
پس این وب رو از دست ندین.
بای بای
مدیر وب:SAHAR ECHIZEN

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

ابزار وبلاگ نویسی

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

كد هدایت به بالا

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی