تبلیغات

پشتیبانی

GOLDEN TENNIS PLAYER
قالب وبلاگ
GOLDEN TENNIS PLAYER
تنیسور های طلایی(黄金のテニス選手) 
نظر سنجی
چقدر از مطالب و قالب و...وب راضی هستین؟مخصوصا مطالب!!






صفحات جانبی

خب بچه های گل.

چون امشب قول داده بودم پس قسمت بعد رو میذارم.

اگه امشب نتونستین بخونین.فردا حتما بخونین و نظر بدین.اونم زیاااااااااد.

خب اینم بخش سوم مسابقات منطقه ای.

بفرمائید ادامش.

ما همه اون روز تا شب بدون وقفه تمرین کردیم و ساعت9شب همه رو زمین ولو شده بودن.(خب هر کی بودم همین بود حالش.فکرشو بکنین از ساعت7صبح تا9شب تمرین کنی!!!معلومه که دیگه جونی واسه آدم نمیمونه.)

بعد از اینکه تمرینات تموم شدن.ما همه به همراه برادرامون میخواستیم بریم خونه.کاپیتانا گفته بودن که فردا کلا استراحت کنیم و نیایم باشگاه.اما روز بعدش دوباره میایم و تمرینات رو ادامه میدیم و باز روز بعدش استراحت.چون روز بعدش مسابقات شروع میشد.ما همه رفتیم خونه هامون و خوابیدیم تا فردا صبح.صبح اون روز همه ی دخترا با هم قرار گذاشته بودن که برن بیرون.خرید.

ساعت8صبح خونه ی هاتسویا:

هاتسویا آماده شد و آروم آروم داشت راه میرفت که یه وقت کسی بیدار نشه.جلوی در که رسید ریوما رو دید و گفت:باز چیه؟فقط خواهش میکنم ماجرای دیروز صبح رو تکرار نکن.چون اصلا نمیخوام روزمو با کل کل کردن با تو شروع کنم.

ریوما:پس اگه میخوای مشکلی پیش نیاد بهم بگو کجا میری؟؟؟؟؟؟؟

هاتسویا:اوهوکی.خوبه ازت بزرگترم.وگرنه دیگه چی کار میکردی؟من با دخترا قرار داریم.همین.حالا میذاری برم؟

ریوما:چیییی؟ما 3روز دیگه مسابقه داریم.اونوقت تو قرار گذاشتی؟

هاتسویا:آره خب.اصن دلم خواست به تو چه؟ها؟تو چی کار داری؟

ریوما:باشه برو.ولی وقتی باختین.نگی نگفتم ها.

هاتسویا:تو نمیخواد نگران تیم ما باشی.ما خودمون بلدیم چی کار کنیم تا نبازیم.

بعد ریوما رفت کنار و هاتسویا هم رفت بیرون.

خب حالا اینجا ساعت8:15خونه ی نائوکو و آیانا:

آیانا:نائوکو خواهش میکنم دیگه مسخره بازی در نیار.وگرنه شوسوکه بیدار میشه ها.

نائوکو:باشه بابا.باشه.

یه دفعه نائوکو گوشیش زنگ زد.

آیانا:همین دو ثانیه پیش گفتم صدات در نیاد.مگه بهت نگفتم اون بی صاحاب رو بذار رو سایلنت؟؟؟

نائوکو:خب دیگه ببخشید حالا.یادم رفت خو.

شوسوکه:آ...بچه ها شما این وقت صبح اینجا چیکار میکنین؟

آیانا:اممم خب شوسوکه جان...ما یه قرار داریم با دوستامون.شرمنده باید بریم.صبحونه برات آماده کردم.گذاشتم روی میز.ما تا ظهر بر میگردیم.باشه؟

شوسوکه:امممم.خب حالا چه قراری هست؟

نائوکو:خرید.

آیانا:میشه ببندیش؟من خودم زبون دارم.

شوسوکه:خب باشه.فقط مواظب خودتون باشین.بعد فوجی دست آیانا رو گرفت بردش تو خونه و بهش گفت:لطفا مراقب خودت و خواهرت باش.آیانا جان.بعد آیانا رو یه بغل کوچولو کرد و گفت خداحافظ.برو.

آیانا و نائوکو از فوجی خداحافظی کردن و رفتن بیرون.

ساعت 8:30صبح.خونه ی نارومی:

کائورو جان من میرم بیرون.باشه؟

کایدو:اممم.باشه خواهر جان.برو به سلامت.فسسسس(اصن کسی فک میکرد کایدو اینطوری صحبت کنه؟آخه بگو تو که میگی به سلامت.باز چرا فس فس میکنی؟)

حالا ساعت 8:45صبح خونه ی نایاکو:

تویوما:ببینم نایاکو!کجا داری میری ها؟نکنه با کوشیمائه قرار داری؟هان؟

نایاکو:تویوما جان.میشه واسه یه بارم که شده.مث ادم حرف بزنی؟

تویوما:خب.پس با کوشیمائه قرار داری ها؟

نایاکو بدون توجه به حرف تویوما خونه رو ترک کرد و با خودش گفت:این داداش ما هم کمی از اون ریوما نداره ها.دیوانه ها.


خب بچه ها ببخشید که کم بود.اما فردا ادامه ی همین قسمت رو میذارم.الان دیگه باید برم بخوابم.

پس این قسمت آنچه در اینده میخوانید نداره.چون هنوز ادامه داره.پس فردا که کامل شد بیاین بخونین و نظراتونو بگین.

خب دیگه شب بخیر.خوابای تنیسی ببینین.(هر کی خواب عشقشو ببینه.)ستاره بچینین.بوس بوس.بای.


خب بچه ها اینم ادامه ی همین قسمت.

بعد از اینکه نایاکو از خونه اومد بیرون رفت به سمت پارک خونشون.چون قرار بود همگی اونجا جمع شن.وقتی رفت یوشیکا و هاتسویا و آیانا و نائوکو بودن.ولی بقیه هنوز نیومده بودن.

نایاکو:سلام بچه ها.پس بقیه کجان؟

یوشیکا:نمیدونم.ای بابا.مث اینکه قرار امروز داره بهم میخوره.

نارومی:سلام بچه ها.ببخشید که دیر کردم.ا...پس بقیه کجان؟

آیانا:خب ما از اون موقع همینو داریم میگیم دیگه.

بعدش اونا یه ربع صبر کردن تا همه اومدن و نارومی گفت:خب بچه ها.امروز قراره فقط تفریح کنیم.پس لطفا به فکر تنیس نباشین.چون فردا دوباره قراره تمرینات رو از سر بگیریم.خانوم ریوزاکی هم خودش خبر داره و میدونه.پس نگران هیچی نباشین.

همه ی بچه ها خوشحال بودن.هوا هم خیلی گرم بود.و همه یا دامن کوتاه پوشیده بودن یا شلوارک.با پیرهن آستین کوتاه یا تاب.بعدش به پیشنهاد یوکاری همه رفتن توی پارک مرکزی شهر بستنی خوردن.اونا تا ساعت11صبح همینطور تو خیابونا میگشتن و خرید میکردن.ساعت12که شد.نارومی به همه ی بچه ها گفت:خب بچه ها الان نیمه روزه.و همتون هم خیلی خسته این و هم گرمتونه.

نارومی داشت حرف میزد که نائوکو گفت:وای خدا من یکی که دیگه دارم میمیرم.نمیتونم تحمل کنم.یکی به من آب بده.

همه:

آیانا:میذاری حرف نارومی تموم بشه یا نه؟الان تو با خودت چی فک کردی؟هان؟فک کردی که بقیه ربات هستن؟خب اونا هم مث تو گرمشونه و آب میخوان.واقعا که.نمیتونی یه کم صبرت رو ببری بالا؟

نائوکو:.چرا اخه چرا؟چرا همیشه منو بین بچه ها زایه میکنی خب؟مگه من چه گناهی کردم؟؟؟

یوکاری:اوه.خب اینم حرفیه دیگه.آیانا!نائوکو راس میگه.تو خیلی داری زیاده روی میکنی.

نارومی:خب بچه ها بسه دیگه.من خودمم یه عادت بدی دارم که اونم کم صبریه.نائوکو جان بسه دیگه.گریه نکن.خب حالا دیگه اگه کاری ندارین.همگی برین خونه هاتون و واسه تمرین فردا اماده شین.

همه:بله.

خب دیگه اینم از این قسمت.واسه قسمت بعدی نظرا رو به 120تا برسونین.واسه قسمت بعدی.

آنچه در قسمت بعد میخوانید:

بچه ها فردا مسابقات شروع میشه...

امروز اخرین روز تمرینه...پس...

خب دیگه.پس نظرات120تا.

 

 




طبقه بندی: داستان دختران تنیسور،
برچسب ها: داستان، مسابقات منطقه ای1، مسابقات منطقه ای2، مسابقات منطقه ای3،
[ دوشنبه 2 شهریور 1394 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ SAHAR ECHIZEN ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


سلام من سحر ایچیزنم
یه سال سومی از دبیرستان سیگاکو.عاشق ♥مهدی احمدوند♥
توی این وب فقط و فقط راجع به شاهزاده ی تنیس گذاشته میشه.
در این وب شما میتونین نظر بدین و هر چی که میخواین رو بهم بگین تا به بهترین نحو ممکن تو وبم برای شما به نمایش بذارم.
این وب همه جا به اسم خودش یا اسم خودم شناخته شده.
بچه ها به تمام پست های این وب یه سری بزنین.
پس این وب رو از دست ندین.
بای بای
مدیر وب:SAHAR ECHIZEN

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

ابزار وبلاگ نویسی

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

كد هدایت به بالا

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی