تبلیغات

پشتیبانی

GOLDEN TENNIS PLAYER
قالب وبلاگ
GOLDEN TENNIS PLAYER
تنیسور های طلایی(黄金のテニス選手) 
نظر سنجی
چقدر از مطالب و قالب و...وب راضی هستین؟مخصوصا مطالب!!






صفحات جانبی

سلام به دوستای گلم.

مرسی که واسه داستان صبر کردین.

از نظرای قشنگتون هم ممنونم.

حالا این قسمت:

"کار مومو"

بدو برو ادامش...

بعد از اینکه ترسا غذا رو به بچه ها داد همه شروع به خوردن کردن.

کایدو:میگم نارومی...نمیخوای بگی اتوبه باهات چیکار داشت؟

نارومی:اها اصلا یادم نبود.ببخشید.هیچی.اون فقط راجب بازی تنیس من صحبت کرد و اینا.

امیلی:مطمئنی؟

نارومی:اره دیگه.چطور مگه؟

امیلی:هیچی.گفتم شاید چیز دیگه ای هست و به ما نمیگی.

نارومی:ن...نه.من که گفتم.اتوبه چیز خاصی بهم نگفت.

یوکاری:خیله خب دیگه حالا میشه الان دعوا نکنین؟

امیلی:ما دعوا نمیکردیم.

نارومی:اره راست میگه.

تزوکا:دخترا خواهش میکنم بس کنین.

بعدش همه ساکت شدن و هیچ کس چیزی نگفت.

تا اینکه یه صدای خروپف اومد.

همه برگشتن سمت صدا و دیدن مومو خوابش برده.

اویشی:ا...مومو؟تو خوابت برد؟

ریوما:مومو؟؟؟این چه کاریه؟!

خب دیگه مومو رو شونه ی ارینا خوابش برده بود.

تزوکا سریع بلند شد و گفت:اهای موموووووووووو؟؟؟؟؟؟!!!!!

مومو بیچاره هم از همه جا بی خبر سریع بلند شد و گفت:چی؟چی؟چه خبر شده؟زلزله اومده؟کسی مرده؟

اویشی:مومو جان لطفا پاشو.این صدای تزوکا بود.

بعدش مومو به تزوکا یه نگاهی انداخت و دید تزوکا خیلی با جدیت داره بهش نگاه میکنه.

مومو:خب میشه بگین چی شده؟

تزوکا:فقط مواظب رفتارت باش.

_یوشیکا جان لطفا جاتو با موموشیرو عوض کن.

بعدش یوشیکا رفت کنار ارینا نشست.اما مومو از اتاق زد بیرون.

توی زمین تنیس,مومو داشت با خودش حرف میزد:

یعنی چی که مواظب رفتارت باش؟

اخه واسه چی با من اینجوری حرف زد؟

من فقط رو شونه ی...

هه  ی...یعنی فقط به خاطر همون بود.

یوشیکا:بله موموشیرو واسه همون بود.

_تو که میدونی برادرم همیشه اینجوریه.تو به دل نگیر.

مومو:اها.باشه.

بعدش روی یک صندلی با هم نشستن و حرف زدن.

از اونور هم ارینا از اتاق رفت بیرون تا دنبال مومو بگرده.

وقتی مومو رو پیدا کرد دید که داشت از یوشیکا خداحافظی میکرد.مومو چن بار اروم زد روی سر یوشیکا و خندید و بعد ازش خداحافظی کرد.مومو خیلی ریلکس و شاد دستاشو کرده بود تو جیبش و راه میرفت و میخندید.

قطره های اشک از صورت ارینا جاری شده بود.چن دقیقه بعدش یوشیکا هم به دنبال مومو  به سمت اتاق رفتن.اما ارینا همونجا وایستاده بود.یه دفعه ارینا افتاد روی زمین و زانوش زخمی شد و خون اومد.اما ارینا هیچی نفهمید.

ارینا توی اون شب سرد پاییزی روی زمین افتاده بود و باد داشت موهاشو مثل شلاق به صورتش میزد.ارینا از سرما سرخ شده بود.اما اونقد از اتفاقات چند لحظه پیش تعجب کرده بود که نمیتونست به هیچی جز اون اتفاق فکر کنه.

بارون شروع به باریدن کرد و ارینا خیس خیس شده بود و همونجور اونجا نشسته بود تا اینکه زیر بارون بیهوش شد و همونجا افتاد.

از اونور هم مومو و یوشیکا رسیدن به اتاقشون.

وقتی مومو رفت داخل چند دقیقه بعدش هم یوشیکا رفت تو.

تزوکا:میگم یوشیکا جان کجا بودی؟

یوشیکا:م...من رفته بودم یه کم هوا بخورم.

آیانا:توی این هوای سرد؟

نائوکو:درسته.والان هم که بارون شروع به باریدن کرده؟!

امیلی:واقعا واسه هوا خوری رفته بودی؟

یوشیکا:خب قبلش هوا بهتر بود.

بعدش تزوکا یه جوری به یوشیکا نگاه کرد که یوشیکا فهمید باید راستش رو بگه.

بعد هم یوشیکا اروم تو گوش تزوکا گفت که بعدا همه چی رو واسش توضیح میده.

هاتسویا:اما بچه ها پس ارینا کوش؟

سوجومی:ا...اره راست میگه اونم هنوز نیومده.

نایاکو:ینی الان توی این بارون کجا میتونه باشه؟

نارومی:بچه ها بهتره بریم دنبال نارومی بگردیم.

تزوکا:نارومی درست میگه.

بعدش همه ی دخترا و پسرا بارونی هاشونو پوشیدن و رفتن تا دنبال ارینا بگردن.

تزوکا:دخترا سمت چپ رو میگردن و پسرا هم سمت راست رو.

مومو زود داشت بدو بدو میکرد تا ارینا رو پیدا کنه.

بعدش از دور یه نفر رو دید که افتاده روی زمین.رفت نزدیک و دید اریناست.

مومو از تعجب نمیتونست حرف بزنه.فقط به بدن سرد ارینا که روی زمین افتاده بود نگاه میکرد.

از اونور هم دخترا و پسرا اون دو تا رو پیدا کردن.بچه ها میخواستن برن جلو که نارومی و تزوکا گفتن:

بچه ها بهتره به حال خودشون بذاریمشون.بیاید بریم و همه رفتن به اتاقشون.

مومو دیگه تحمل نداشت و گریش گرفت و با صدای بلند داد زد:

ارینااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

و بعدش ارینا رو تو بغلش گرفت و همینجور بلند بلند گریه میکرد.

مومو ارینا رو توی بغلش میفشرد و میگفت:ارینا؟!خواهش میکنم چشماتو باز کن.اریناااااااااااا

ارینا اروم چشماشو باز کرد و گفت:

مو..مومو جان.

مومو:ارینا؟!!!

خب بچه ها اینم از این قسمت.

امیدوارم خوشتون اومده باشه.

انچه در قسمت بعد میخوانید:

مومو:ا...ارینا جان...

عاشقتم.

واسه قسمت بعد هر چی میخواین نظر بدین.

اصلا مهم نیست.واسه اینکه من معطلتون کردم.ببخشید دوستای گلم.

راستی سارا جان اگه این قسمت رو خوندی لطفا بگو نظراتت رو تایید میکنی؟یا من برات تاییدشون کنم؟

بای تا قسمت بعد.عاشقتونم.






طبقه بندی: داستان دختران تنیسور، تزوکا کونیمیتسو،
برچسب ها: داستان، کار مومو،
[ شنبه 2 آبان 1394 ] [ 03:40 ب.ظ ] [ SAHAR ECHIZEN ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


سلام من سحر ایچیزنم
یه سال سومی از دبیرستان سیگاکو.عاشق ♥مهدی احمدوند♥
توی این وب فقط و فقط راجع به شاهزاده ی تنیس گذاشته میشه.
در این وب شما میتونین نظر بدین و هر چی که میخواین رو بهم بگین تا به بهترین نحو ممکن تو وبم برای شما به نمایش بذارم.
این وب همه جا به اسم خودش یا اسم خودم شناخته شده.
بچه ها به تمام پست های این وب یه سری بزنین.
پس این وب رو از دست ندین.
بای بای
مدیر وب:SAHAR ECHIZEN

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

ابزار وبلاگ نویسی

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی
ابزار وبلاگ نویسی

كد هدایت به بالا

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی